آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

سالگرد

امروز بیست و نهم بهمن چهارمین سالگرد عقد مامان و باباس قند عسلم.(یعنی خودمون) چهار سال پیش تو همچین روزی ساعت دوازده ظهر ازدواج کردیم. یه روز خاطره انگیز. عزیز دلم تو اون روز من و بابا خیلی خوشحال بودیم. همسر عزیزم چهارمین سالگرد عقدمونو تبریک میگم.ایشالا سالهای سال کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم. متاسفانه نشد برا بابایی کادو بگیرم.معمولا با دایی محمد میرم که اونم وقت نداشت باهام بیاد. بابایی هم ترسیده بود نکنه از کادویی که میگیره خوشم نیاد چیزی برام نگرفته بود.خودمو برد بازار گفت بیا به سلیقه خودت بگیر.منم چیزی نگرفتم چون اینطوری دوست ندارم. ولی بابایی گفت هروقت هرچی خواستی بگیر به حساب کادو. ...
29 بهمن 1392

خرید!!!

روز شنبه که دکتر رفته بودم گفتم تا نوبتم میشه یه سر بریم ببینیم باقیمونده های خریدو انجام میدیم. رفتیم اون مغازه ای که سرویس خواب خودمونو ازش گرفته بودیم. قبلا سرویس نوزاد به اون صورت نداشت.دیدم همون مدلی که من میخوامو آورده.کلی ذوق کردم. ولی فقط تونستم تختشو بگیرم.فعلا جایی برای کمد ندارم.اون یکی اتاقمون خیلی مناسب اتاق بچه نیست. مدل تخت طوریه که مجبور شدم برعکس تخت خودم بذارمش.ولی مشکلی نیست.باهاش میسازیم.   از رنگ روتختیشم خوشم نیومد نگرفتم.خیلی رنگش سرد بود. مبارکت باشه آرش مامان. ...
22 بهمن 1392

ویزیت پر استرس

تو روز اینقد کار پیش میاد که نمیرسم آپ کنم.الانم بیخوابی گرفتم گفتم چه کاری بهتر از این.آخه ساعت یک و نیمه نصفه شبه. شنبه رفتم پیش دکترم.جواب آزمایش پروتیین و سونوگرافی آخرم رو هم بردم. دفعه قبل که آزمایش پروتیین دادم فقط بیست تا از حد مجازش بیشتر بود.این دفعه دو برابر حد مجازش بود!!! مثلا رعایت کردمو نمکو خیلی کم کردم که بیاد زیر حد مجازش!! خیلی دیر نوبتم شد.دکتر فشارمو گرفت گفت خوبه.ضربان قلب بچه هم خدا رو شکر خوب بود.گفت حتما بعد از شام یک ساعت به پهلوی چپ دراز بکش.بچه باید سه تا حرکت داشته باشه. همه سونوها رو نگاه کرد گفت تاریخ زایمانم میشه پونزده فروردین.تقریبا همون چیزی که خودم حساب کرده بودم. تا اینجای کار خو...
21 بهمن 1392

برف بازی

دیشب همه رفتیم برف بازی.من و شوشو و خاله سارا و دایی محمد و عمو رضا.عمو رضا قرار بود بره تهران ولی کارش عقب افتاد برگشت. ساعت دوازده زدیم بیرون.اول قرار بود با ماشین دوری بزنیم و برگردیم.ولی تصمیم عوض شد و رفتیم تو یکی از پارکهای نزدیک خونه. یه عده دیگه هم تو پارک بودن.نیم ساعتی برف بازی کردیم.خیلی خوش گذشت.کلی خندیدیم. ولی من نمیتونستم خیلی برف بازی کنم.بیشتر نگاه میکردم.خیلی سخت بود خم بشم و گلوله برفی درست کنم. شوشو گفت برگردیم من باید صبح برم سر کار.سر چهار راه نزدیک خونه دیدیم یه عده جمع شدن.دوباره وایسادیم. دیدم همه صدای ضبط ماشینارو زدن بالا و دارن میرقصن!   یه نیم ساعتیم اونجا موندیم.بارش برفم بیشت...
16 بهمن 1392

آخرین سونوگرافی

دیروز رفتم آخرین سونو رو انجام دادم.البته میخواستم هفته دیگه برم ولی شوشو نوبت گرفته بود.گفتم هفته دیگه بریم الان هوا سرده برف میاد.قبول نکرد.اصرار کرد بریم. این دکتره خیلی دیر به دیر راه میندازه.ولی کارش خوبه. گفت رشد بچه خوبه.قد و وزنشو پرسیدم جوابمو نداد.گفت کمی درشته.(هزار ماشالا).گفت رشدش به اندازه ی بچه ایه که آخرای هفته سی و سه هست.ولی من ترجیح میدادم معمولی باشه تا طبیعی به دنیا بیاد.اینطوری کارم سخت میشه. گفتم کم تکون میخوره.گفت نه خوبه.دست و پاشو تکون میده.گفت میتونم بگم شیطون نیست. شوشو همش میگفت بگو عکس پسری رو یه جوری چاپ کنه که کاملا مشخص باشه!منم گفتم نمیگم روم نمیشه! اومدم بیرون شوشو گفت چرا نگفتی.ب...
15 بهمن 1392

آخ جون بازم برف

مامان بابام یکشنبه رفتن مسافرت(تهران).خواهر و برادرم تنها بودن منو شوشو از شب قبل رفتن مامان اینا اومدیم پیششون. از شانس مامان اینا همش داره برف میباره.از دیروز صبح هم اینجا داره یه سره میباره. امروز میخواستن برگردن ولی دیدن با این برف نمیشه.فعلا اونجا موندگار شدن.تا ببینیم فردا هوا چطوره. خیلی دوس دارم برم برف بازی ولی نمیشه.هوا هم خیلی سرده. صبح با خواهر و برادرم رفتیم رو پشت بوم.برف رو ایزوگام خیلی لیز بود.یه لحظه پام لیز خورد ولی تونستم خودمو کنترل کنم. امروزم جلسه پنجم کلاسم بود ولی به خاطر برف شوشو اجازه نداد برم.با ماما حرف زدم گفت میتونی دو هفته دیگه دو تا جلسه رو باهم بیای. عکسها در ادامه ...  ...
15 بهمن 1392

بازم خرید

  سلام سلام سلام. یه مدتی بود مطلبی نداشتم تو وبلاگم بذارم.البته یه چند روزی هست میخوام آپ کنم ولی جور نمیشه. خیلی وقته دنبال یه کاپشن خوب برا قند عسلم میگشتم.چند روز تموم همش بازار بودم.طوری که بابام گفت چقد میرین بازار. خوب چی کار کنم میخواستم یه کاپشن خوب پیدا کنم.البته یه دلیلشم این بود که بیشتر مدلاشون فروش رفته بود.   اکثرا لبسای بهاره آوردده بودن.به خاطر همین خرید ما هم طول کشید. پسر گلم امیدوارم ازش خوشت بیاد. نمیدونم چرا کیفیت عکس اینطوری شد.دو بارم عکس گرفتم ولی هر دوتاش همینطوری شد. ...
15 بهمن 1392

لباس جدید و سفر

آرش مامان؟دو روز پیش دوباره برات خرید کردم. ا راستی یادم رفت بگم منو بابایی چند وقت پیش رو اسم آرش به توافق رسیدیم.به احتمال نود و نه درصد اسمت همین میشه.دوس داری مامان؟   با مامانم رفتیم بازار خرید.تو یه مغازه که تخفیف زده بود اینو دیدیم.مامانم تا دیدش گفت بیارش.هم قشنگه هم بزرگه.   بعد از کلی گشتن بالاخره تونستم یه سرهمی برات بگیرم.اینم خوشگله. این کالسکه رو هم قبلا با بابایی دیده بودیم و پسندیده بودیم.با مامانم خریدیمش.ولی چون ماشین نبرده بودیم عصرش با بابایی رفتیم آوردیمش. هنوز نتونستم برات ساک بگیرم.از ساک کالسکه خوشم نیومد. قبلا یه وان برات گرفته بودم.احساس کردم خوب نیست.ماما...
3 بهمن 1392

کلاس ورزش جلسه چهارم

دیروز جلسه چهارم کلاس آمادگی برای زایمان بود.باید شوهرامونم میومدن که نیومدن.فقط یه نفر اونم دیر اومد.که ماما دیگه در مورد کارایی که اونا باید انجام بدن چیزی نگفت. در مورد روحیات تو دوران بارداری صحبت کردن.و نقش اطرافیان تو روحیه.و اینکه چی کار کنیم که روحیمون بهتر شه. همینطور مزایای زایمان فیزیولوژیک و معایب سزارینو گفتن. آخر کلاسم چون وقت کم بود خیلی خلاصه نرمش کردیم.تا حالا وقت نشده که تن آرامی رو هم انجام بدیم.تعدادمونم زیاد بود راحت نتونستیم نرمش کنیم. گفت برای دو جلسه بعدی حتما باید همراه خانوم بیارین تا بهش آموزشای لازم رو بدیم برای موقع زایمان.مامانم گفت که باهام میاد.   ...
1 بهمن 1392
1