سالگرد
امروز بیست و نهم بهمن چهارمین سالگرد عقد مامان و باباس قند عسلم.(یعنی خودمون) چهار سال پیش تو همچین روزی ساعت دوازده ظهر ازدواج کردیم. یه روز خاطره انگیز. عزیز دلم تو اون روز من و بابا خیلی خوشحال بودیم. همسر عزیزم چهارمین سالگرد عقدمونو تبریک میگم.ایشالا سالهای سال کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم. متاسفانه نشد برا بابایی کادو بگیرم.معمولا با دایی محمد میرم که اونم وقت نداشت باهام بیاد. بابایی هم ترسیده بود نکنه از کادویی که میگیره خوشم نیاد چیزی برام نگرفته بود.خودمو برد بازار گفت بیا به سلیقه خودت بگیر.منم چیزی نگرفتم چون اینطوری دوست ندارم. ولی بابایی گفت هروقت هرچی خواستی بگیر به حساب کادو. ...
نویسنده :
مامان
23:40










